تبليغاتX
یادداشتهای هفت سالگی
   
یادداشتهای هفت سالگی
پسری در حال و هوای خاک بازی
 
 
 
 
 

چهارشنبه هجدهم مهر 1386

امسال کلاس سوم هستم معلم خوبی داریم امابعضی وقت هاخیلی جیغ می زندمامانم می گویدحق داردسی تاپسر بچه دیوانه اش می کنندامسال تصمیم گرفته ام تا صبحانه می خورم مامانم برایم خاطره تعریف کندمامانم هرروزبرایم ازخاطره های بچگی اش می گویدومن به جایش دیگ سر صبحانه نهخوردن بازی درنمی آورم.

امسال دوتادوست جدیدبه کلاس ماآمدندولی سه ازدوستان قبلی ام ازکلاس مارفته اندامسال یه جوردیگری به مدرسه نگاه می کنم فکرمی کنم امسال بهتربایددرس بخوانم.

 
 

Weblog Themes By Pars Theme