تبليغاتX
یادداشتهای هفت سالگی
   
یادداشتهای هفت سالگی
پسری در حال و هوای خاک بازی
 
 
 
 
 

چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384

 من در مدرسه دوستان زیاددارم اما علی ابوترابی راخیلی دوست دارم .

 
 

شنبه بیست و چهارم دی 1384

من امروزامتحان قران داشتم ازدیروزبابابادرس می خواندم ازهمه سختنربرای من سوره نصربودامامن یادگرفتم سر کلاس هم خانم طاهری به من گفت نوژن سوره نصر را بخوان من امتحانم را بیست شدم واز بابام متشکرم

 
 

یکشنبه یازدهم دی 1384

مقدمه

من مامان وبابا  ومادر بزرگ و بابا بزرگ را دو ست دارم

 
 

Weblog Themes By Pars Theme